محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1444
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
« 1 » و آن را سايه خوش نيز گويند * و ازين بيت ناصرخسرو كه : شعر « 2 » از سر شمشير و از نوك قلم زايد هنر * اى برادر همچو نور از نار و نار از نارون « 3 » چنين ظاهر مىشود كه درخت انار را نيز گويند [ 1 ] و اين بيت شيخ نظامى نيز مؤيد اين معنى است كه : شعر « 2 » از آن نارون تا بوقت بهار * گهى نار نوشد گهى آب نار و نيز نام بيشهايست در دار المرز نزديك بيشهء تهميشه « 4 » مثالش حكيم فردوسى : شعر منوچهر با قارن رزم زن * برون آمد از بيشهء نارون نانمشيدن - [ بفتح نون و سكون ميم و كسر شين معجمه ] يعنى از جهان كامى ناديدن . كذا فى المؤيد . نخجيرگان - نام نواييست و لحنى از جملهء سى لحن باربد [ 2 ] و شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد : شعر « 2 » چو بر نخجيرگان تدبير كردى * بسى چون زهره را نخجير كردى نسيدن - [ بسين و دال مهملتين . به وزن رسيدن ] بمعنى نهادن باشد در « 5 » نسخهء ميرزا . نوپان - [ بضم نون با باى « 6 » فارسى ] سبدى باشد كه از بيد بافته باشند در نسخهء ميرزا . و بجاى - باء ياى حطى [ 3 ] - نيز به نظر رسيده . نويان - [ بياى حطى ] نويين - پادشاهزاده باشد و تركان سلاطين را به اين نام خوانند . مثال
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : هار ازرون . ( 4 ) - كذا و ظاهرا : تميشه . ( 5 ) - « س » : و در . ( 6 ) - « س » : ياى . ( 1 ) ناروان . برهان گويد گلنار پارسى باشد و در معنى درخت انار گويد بضم رابع هم آمده است ( ناربن ، درخت انار ) . اما نارون درختى است از تيرهء گزنهها با چوب محكم و برگهاى دندانهدار انبوه ( از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان نخچيرگان است و نخچيرگانى نيز گويد به اين معنى است و بمعنى نوايى از موسيقى نيز هست . ( 3 ) يعنى : نويان و برهان گويد نوبان بمعنى پادشاهزاده است ( اما ظاهرا مصحف نويان باشد اين صورت ) ( از حاشيهء برهان ) .